هدیه

متن مرتبط با «خواهر» در سایت هدیه نوشته شده است

سفرنامه ی خواهر

  • نیلوبلاگ

    اومدم تند تند بنویسمما حدودا یک ماهیه که جابجا شدیم.در نداشتیم، قفل در نداشتیم، خونه کامل نبود. اما واقعا کم کم درست شد. واقعا کم کم...خواهرم گفت میخواد بیاد خونمون. حالا اوضاع مالی ما خیلی جالب نبود. هرچی درمیوردیم میرفت.من هرچقدر تلاش کردم منصرف ش کنم، نشد.گفته بودم شیدا خواهر بزرگمه. شیزر خواهر دومی مه. شیزر میخواست بیادخلاصه بلیط گرفت و با دوتا بچه هاش بدون همسر ش اومدن خونه ما. بنده خدا خیلی خیلی کمک م میکرد. تو آشپزی و اینا. منم چون خواهرم خونه مون بود، نمیتونستم برم دفتر . در نتیجه واقعا درآمدم رو به صفر بود.بماند که هر روز غصه میخواد که برو سرکارت. منم نمیتونستم براش توضیح بدم که خواهرم بد وقتی اومدی... ما هنوز تا انتها تو قرض بودیم...اینجایی که ما هستیم ، همه چی گرونه. از پوشاک گرفت...

    ادامه مطلب