خرید بک لینک

اومدم تند تند بنویسم

ما حدودا یک ماهیه که جابجا شدیم.

در نداشتیم، قفل در نداشتیم، خونه کامل نبود. اما واقعا کم کم درست شد.

واقعا کم کم...

خواهرم گفت میخواد بیاد خونمون. حالا اوضاع مالی ما خیلی جالب نبود. هرچی درمیوردیم میرفت.

من هرچقدر تلاش کردم منصرف ش کنم، نشد.

گفته بودم شیدا خواهر بزرگمه. شیزر خواهر دومی مه. شیزر میخواست بیاد

خلاصه بلیط گرفت و با دوتا بچه هاش بدون همسر ش اومدن خونه ما.

بنده خدا خیلی خیلی کمک م میکرد. تو آشپزی و اینا.

منم چون خواهرم خونه مون بود، نمیتونستم برم دفتر . در نتیجه واقعا درآمدم رو به صفر بود.

بماند که هر روز غصه میخواد که برو سرکارت.

منم نمیتونستم براش توضیح بدم که خواهرم بد وقتی اومدی... ما هنوز تا انتها تو قرض بودیم...

اینجایی که ما هستیم ، همه چی گرونه. از پوشاک گرفته تا مواد غذایی

و خب نمیشد که به مهمونت غذای خوب ندی.

قشنگ هر بار که من میرفتم میوه فروشی چهارصد تا هفتصد تومن پیاده میشدم.

ازون ور هم اونقد خسته ی روانی اسباب کشی بودم که دلم میخواست واقعا زودتر برن. خصوصا که بچه های خواهرم چون از اول تو خونه تک واحده بودن، هیچ درکی نسبت به آپارتمان نشینی نداشتن. و من واقعا یه جاهایی کلافه میشدم که اینقد سروصدا میکردن. بعد بچه ی اول ش واقعا کاراش رومخم بود. قشنگ دوروز دیگه میموندن، من توانایی اینو داشتم نعره بزنم سرش...

شیزرما واقعا آدم بیخیالیه. واقعا!

هی مامانم بهش زنگ میزد میگفت کی برمیگردی؟

میگفت هر وقت جانا بیرونمون کنه.

من واقعا در لفافه حرص میخوردم. چون واقعا خسته بودم. واقعا دلم میخواست یه روز برم سفر جای این که مهمون داری کنم...ازون ورم معلوم نبود کی میره.

گفته بودم که شیزر خیلی خیلی اقتصادیه.

ینی عمق فاجعه شو این بار فهمیدم...

رفتیم شهر کناری، یه شب ماشین خراب شد و اونجا موندیم، به روی خودش نیورد اجاره سوییت خودشو حساب کنه.

رفتیم رستوران، من و میم اصولا یه غذا بسمونه، برا خودش و بچه هاش، غذا گرفتیم. بازم به روی خودش نیورد. رسید رو نگاه کرد و گفت حساب میکنم با میم. میدونستم هیچ وقت حساب نمیکنه.

یه دونه ظرف برای خونه نویی آورد برام، که نهایتا ۵۰۰ تومن بیشتر نمی ارزه.

من احمق اونوقت رفتم برا بچه هاش، کلی اسباب بازی خریدم...

بعدم که تولدم بود، گفت حالا بعدا برات یه چیز خوبی میخرم و روز آخر دیدم یه چند تا تراول گذاشت رومیز.

خوشحال شدم که اخ جون میتونم فلان قرض م مو بدم. بعد که رفتن، شمردم دیدم ۴۰۰ تومن بیشتر نیست. در صورتی که من برا تولد بچه هاشم اینقد کم نداده بودم

برچسب: نویسنده: آرتمیس اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 18:22

صفحه بندی