زنجیره نسلی - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 3:35
یکی از چیزایی که عمیقا متوجه شدم، درد نادیده گرفتن ناخوداگاهمه.انگار تو‌ همه این سالا، مث یه اسفنج بودم که داشتم اب جمع میکردم. اب توجه مامانمو...و حالا همون زمانیه که باید این اب رو بهش پس بدم. و این اسفنج خشکه. چون تموم توجه مامان در زمینه تغذیه و‌مذهب بیشتر خلاصه میشد. نه روح. نه توجه.مفصلا یادم ...
سخنی در باب بچگی - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 3:35
جوجونامه سخنی در باب بچگی دیدید بعضی وقتا تو سن کم ادم یه حرفی میزنه ک بعدا که بزرگتر شد خودش تعجب میکنه؟یادم افتاد پسر فامیلی داشتیم که ۸ سالی فک کنم از من بزرگتر‌ بود.این بنده خدا هی گیر و‌ گیر که کارمونو بندازیم تو پروسه خواستگاری.حالا چند سالم بود؟ ۲۱ سال!یه روز بهش گفتم ببین شما ادمی نیستی که خ...
سی و هفت هفته بارداری - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 3:35
جوجونامه سی و هفت هفته بارداری الان سی و هفت هفته ست که باهمیم جوجه فرنگی!امروز ظاهرا اخرین سونویی بود که دادم. با بابا میم جون بودیم.دیگه مث چند ماه اول کوچولو‌نیستی‌که بشه با دستگاه کل تنت رو ببینیم. سرتو جدا میبینیم، پاها و‌زانو‌های کوچولوتو جدا، دستتو جدابرام سواله تو چه شکلی ای! دوس دارم پیراهن...
روز شمار معکوس تا زایمان - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 3:35
جوجونامه روز شمار معکوس تا زایمان حدودا ۱۳ روز دیگه زمان داریم که باهم مسالمت امیز توی یه بدن زندگی کنیم دخترم.بعد از این زمان تا پایان کار عمر من و تو، برای همیشه دیگه تو یه بدن نیستیم.برای اشتیاقم به دیدنت، نه ماه زمان زیادی بودو برای دلتنگی م برای چرخیدنت، نه ماه زمان خیلی کمی بود.دلم برای همه کا...
ایتس مای برث دی! - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 3:35
امروز تولدم بود :)۳۲ سالم شد!همیشه اهنگ احسان خواجه امیری رو گوش میدادم که میگفت:*تو با کل رویای من اومدی، تا تو سی سالگی باورم زیر و رو شه*فک میکردم همیشه قراره جوجه رو تو سی سالگی داشته باشم!و در عین حال هم همیشه از خدا میخواستم به وقتش خدا تو‌ رو‌بکاره تو‌دلم. وقت من ۳۰ سالگی بود و وقت خدا ۳۲ سال...
سه تفنگ دار - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 3:35
همیشه گفتم، میگم، و‌خواهم‌گفت که ادم محتاطی هستم. چند سال اعتماد کردن برام طول میکشه و تو دوران بارداری م از کتابا فهمیدم که من طرحواره بی اعتمادی دارم. اتفاقا پذیرفتم ش هم.دیروز شق القمر کردم!!!یکی از راه های درمان طرحواره بی اعتمادی اینه که تو به خودت دایما یاد اوری میکنی قرار نیست همه به اعتمادت ...
سی و‌نه هفتگی ت❤️ - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 3:35
سی و نه هفتگیدو روز دیگه قراره تو رو بذارن تو بغل من. تا جایی ک میشده از دوست و رفیق و اشنا و دوست مجازی و نی نی سایت و کتاب شرح کسب کردم.قراره پنج و نیم صبح بیمارستان باشیم.قراره شب قبل همه جهات رو شیو کنم، شام خوب بخورم و هشت ساعت ناشتا بمونم. البته دکتر گفت مایعات ایرادی نداره بخورم. برام سوال بو...
۱۶ روزگی ت - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 3:35
۱۶ روزه که داریمت مامان...خاطرات زایمان رو‌نوشتم و باید اینجا هم ثبتشون کنم.فک میکردم افسردگی بعد زایمان منو ببلعه. ولی تا الان نبلعید. شاید چون تازه فهمیدم خانوادگی از درخواست کمک متنفریم و چیزی که نابودمون میکنه اتفاقا همین کمک نخواستنه. کمک خواستم. چون نمیتونستم. الانم بدون بستن شکم بند واقعا جای...
چالش نظم - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 3:35
جوجونامه چالش نظم فلش بک میزنمبه روزایی که تو خونه مامان و بابا بودم.هیچ وقت هیچ کسی بابت نظم بخشیدن به اتاقم تشویقم نکرد. برعکس. همیشه سرزنشم کردند بابت این که نامرتبم. میلیون ها بار بهم گفتند تو شلخته ای، تو نامرتبی، تو اتاقتو نهایتا نیم ساعت تمیز نگه میداری.و الان میدونم که پدر مادر خدای یه بچه ه...
سفرنامه ی خواهر - تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 18:22
اومدم تند تند بنویسمما حدودا یک ماهیه که جابجا شدیم.در نداشتیم، قفل در نداشتیم، خونه کامل نبود. اما واقعا کم کم درست شد. واقعا کم کم...خواهرم گفت میخواد بیاد خونمون. حالا اوضاع مالی ما خیلی جالب نبود. هرچی درمیوردیم میرفت.من هرچقدر تلاش کردم منصرف ش کنم، نشد.گفته بودم شیدا خواهر بزرگمه. شیزر خواهر د...
توکن - تاریخ: 1403/3/13 ساعت: 13:45
کسی اینجا بچه ها توکن داره؟ میشه اگه دارید به خبر بهم بدید؟ چندتا سوال دارم
…. - تاریخ: 1403/3/13 ساعت: 13:45
….شاید کسی باورش نشه ولی یکی از فروپاشی های ذهنی مو الاندقیقا همین الان که وبلاگم روباز کردم احساس کردماونی که واقعا جز رفیقام بود، گذاشته رفته...با کل قلبم احساس تهی بودن دارم...با کل وجودم بغض کردم...رفیق نری پشت سرتم نگاه نکنی...اشکام میچکه و نمیدونم باید چه شکلی به کسی توضیح باید داد که گاهی آدم...
قصه شماره دو - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 14:41
خب ادامه رو که تو ادامه مطلب میگم واما دروسدیگری که از این چالش گرفتم کم نخوام! قدر خودمو بدونم! و اصلا سمت چیزای معمولی نرم! چیشد که به این نتیجه رسیدم؟ عاشق یه کیف خارجی شدم. کیف خارجی اگه خریده باشید میدونید اصلا گزینه ارزونی نیست و چون یه مدت خیاطی میکردم، دوخت برام خیلی خیلی مهمه. و کیف برند وا...
چه جای بدی عاشق هم شدیم… - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 14:41
نمیدونم چرا نصفه شبی این حس تو دلم اومد...سالها پیش، وقتی شونزده سالم بود، عاشق شدمیه عشق کاملا یک طرفه، پسره همسن من بود. اما جایی کار میکرد که من اونجا زیاد میرفتم. هیج وقت اون ریزش قلبم وقتی میدیدمش فراموش م نمیشه. پسر بامزه ای بود. سربه سر هم میزاشتیم اما هیچ وقت نفهمیدم درجه دوس داشتنمو فهمید ی...
مصایب دوشیزه، معلمی شغل انبیاست - تاریخ: 1402/12/5 ساعت: 4:33
امیدوارم این چند روز این سگ سیاه افسردگی ولم کنه و بتونم با دل خوش پیام هاتونو جواب بدم...امروز منو بلعیددوباره هیچ زنگی روجواب ندادمدوباره دفتر نرفتم و خونه موندمتنها هنری ک کردم کیک لیمو پختم ودوش گرفتم.اومدم دفتر و مامانم زنگ زده میگه خونه ای؟ میگم نه دفترممیگه آموزش پرورش یه امتحان گذاشته ، شرکت...
ارزش - تاریخ: 1402/11/6 ساعت: 16:54
نقطه ضعف من چیه؟ندیده شدن مناسبت هام و مناسبت هامونخیلی خیلی ناراحت میشم. حالا یکی هست به تخم مرغاشم نیستا . ولی من برام مهمه و این قسمتی از منه ک شاید چند سال دیگه در اثر بی توجهی های میم کامل از بین بره و شاید هم ترمیم بشه.روز زن طبق معمول یادش رفت. و اون شب وقتی جسم افسردم رو از تو مهمونی کشیدم ب...
مامان چرا؟ - تاریخ: 1402/11/6 ساعت: 16:54
مامان چرا؟امشب یهو پرت شدم ب سالهای قبلنقاش خونمون بود و این نقاش ، عملا نقاش خانوادگی ما بود. از قبل به دنیا اومدن من بود و هنوز هم هرکجا رنگ بخواد هست.۲۰ سالم بود. بزرگ نبودم ولی بچه هم نبودمدم رفتن بودم که برگردم خوابگاههرچی گشتم جوراب هامو پیدا نکرده. یا خواهرم زده بود تو گوشش یا خودم وسط اون شل...
حلقه - تاریخ: 1402/11/6 ساعت: 16:54
حلقهبهش همیشه گفتم من عاشق برق حلقه تو دستاتمچی گفته؟گفته من با حلقه اذیتمامروز داشتیم میرفتیم جایی و باز دستش نبودبهش گفتم حلقه ت کو؟گفت من اذیتم باهاش، مگه تاحالا دیدی من لاس بزنم با کسی؟ فک میکنی حلقه دستم نمیکنم ک بتونم دختر بازی کنم؟میگم مگه من واسه این دستمه که پسر بازی نکنم؟ من حلقه دستم میکن...
اینجا رو میخونی؟؟؟ - تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 14:05
اینجا رو میخونی؟؟؟پریروز برام شیرکاکائوو کیک خریده بودالبته ک پشمام ریختچون اولین فکری ک کردم این بود ک نکنه ااینجارو میخونه؟جان • شنبه هجدهم آذر ۱۴۰۲ • 16:57 • Adblock test (Why?)
اون ادم... - تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 14:05
اون ادم...بهش گفتم میدونی تو چی از دست دادی؟ادمیو از دست دادی که با عمیق ترین نقطه ی قلبش دوستت داشت. هرکاری کنی،دیگه نمیتونی اون ادمو به من برگردونی...جان • دوشنبه بیستم آذر ۱۴۰۲ • 16:4 • Adblock test (Why?)