کاتالیزور
-
تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 14:05
زوج درمانی جلسه یک رمز دار
دقت کنید ببینید چی نیازداره، نه که چی نیاز دارید.
-
تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 17:11
دقت کنید ببینید چی نیازداره،'>نیازداره، نه که چی نیاز دارید.شفتالو یه آدرس برام بزار لطفاامشب در حالی که واقعا داغ کرده بودم از دستش، میدونید چه شکلی برای خودش مشکلات رو حل میکنه؟آشپزی میکنه!و فکر هم میکنه من خوشحال میشم ازین که آشپزی کرده.در حالیکه آشپزی کردن کاریه که اونو خوشحال میکنه. ذهن اونو آز...
تو جدی جدی میبینی خدایا...
-
تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 17:11
شاید مسخره باشه. اما خب امشب اتفاقی افتاد که من تو ماشین زدم زیر گریه دوباره انگار خدا بود و میدید...
استندبای خوابیدن
-
تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 17:11
استندبای خوابیدنمن ادم خوش خوابیم. و وقتی خوابم بهم میریزه، یعنی روحم بهم ریخته ست. چون با درد جسمی م مغزم میزاره بخوابم. اما با درد روحی نه. اذیتم میکنه.صبحا برای گرفتن یه سری از بار هام که با اتوبوس میاد، باید خودم برم پمپ بنزین سر راه بگیرم. وگرنه میره شهر بعدی و تا از شهر بعدی برسه دست من، هم خی...
تراوشات مغزی که باز نمیخوابه...
-
تاریخ: 1402/9/3 ساعت: 15:47
هم گوشیم خراب بود نمیتونستم بیام، هم خودم خراب بودم و آنفولانزا یا کرونا گرفته بودم. هنوزم بعد این همه مدت تو بدنمه . رمزدار
اثر پروانه ای
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 10:43
اثر پروانه ایبعضی وقتا فک میکنیم کارای کوچیک مون اثری تو دنیا نمیزاره.ولی میزارهمامان من میتونست دعوت نکنه. کار کوچیکی بود. منم مث آدمیزاد میرفتم. بحث و جدلی هم بعدش نمیشد.دعوت کرد. و گند زد مث همیشه به همه چی.مامان میم زنگ زد گفت کجایید؟میم گفت نمیایم. مامانش گفت بخاطر این که من تو مهمونی ای م؟میم ...
ذهن مریض فرزند اخر خانواده
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 10:43
مرا به باخت کشاندی ولی نیفتادمبه این امید که روز خداست فردا هم #مهدی_فرجیرسیدم خونه ی مامان.خواهرزاده هامو چلوندم، با مهمونای مامان سلام علیک کردم. آش خوردم . رفتنشون رو تماشا کردم.بعد بابا اومد. اونو بیشتر از همه چلوندم. کی میدونه نقطه ی امن من تو خونه که یه سره سرزنشم نمیکنه باباست؟همه رفتن. من مو...
محبت چیز بزرگی نیست. قلب بزرگی میخواد...
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 10:43
محبت چیز بزرگی'>بزرگی نیست. قلب بزرگی میخواد...وسط این هیری بیری ک مامانم منو شسته انداخته رو بند و بعدم مث همیشه قهر کرده رفته خوابیده،بابا چی میگه؟بابا بخاری اتاقت خاموشه. خواستی بخوابی روشن کن سردت نشه. .تو کل زندگی م، این محبت رو از مامان نه شنیدم. نه چیزی...جان • سه شنبه دوم آبان ۱۴۰۲ • 0:41 • ...
حالت روحی جدید، پنچر
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 12:12
با خودم عهد بسته بودم تا اطلاع ثانوی که حالم بهتر نشده با مامان باباش حرف نزنم. نزدم هم.مامانم مامانش رو باز دیده بود. مامانش به مامانم گفته بود من دیگه خجالت میکشم زنگ بزنم به جانا و میم. چرا که هربار پیگیری میکنن زمینو و من نتونستم بفروشم ش هنوز. باباش چند روز پیش زنگ زد بهم. بابایی که اصولا سالی ...
سیاست زنونه
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 12:12
سیاست زنونههنوزم برام سواله مردایی که به حرف زنشون گوش میدن چه شکلی ن. دقیقا زنه تو خونه چیکار میکنهچه سیاستی داره؟با روشای سوسکی حرفشو به کرسی مینشونه؟نمیدونم. دلم میخواست یکی از این زنا تو زندگی م بود..یکی که ازش یاد میگرفتم. از لحاظ روانی خیلی وقته حالم خوب نیست.ازین که یه دنیا کار میکنم و پول در...
-
تاریخ: 1402/6/30 ساعت: 15:59
وسط گریه هام بم گفتمیدونی چرا دیگه جلوی تو زنگ نمیزنم بهشون؟چون میدونم اونا دارن حرف سربالا میزنن و این حرفا فقط تو رو عصبی تر میکنه...جان • دوشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۲ • 10:58 • Adblock test (Why?)
تکوندن ذهن
-
تاریخ: 1402/6/30 ساعت: 15:59
تکوندن ذهندر حالی که امروز، صورتم رو با حالت خالصی از پف دیدم، صبح سرکار نرفتم. ناهار نخوردم. صبحانه ی آدمیزادی هم نخوردم. تا دلم خواست هله هوله خوردم و تا جایی که دلم کشید گریه کردم. میم زنگ زد. گریه کردم. خواهرم زنگ زد و نصیحتم کرد و گریه کردم. به سه تا چمدون نگاه کردم و گریه کردم. همیشه فک میکردم...
قهر در ابعاد گسترده...
-
تاریخ: 1402/6/30 ساعت: 15:59
قهر در ابعاد گسترده...پریروز مامانم زنگ زد. گفت مامان میم گفته جانا انگار قهر کرده با ما. بخدا ما دنبال فروش زمینیم. راکده.مامانم گفته بوده نه بابا اینجوری نیست. بعدم زنگ زد ب من، که بهشون زنگ بزن. گناه دارن. گفتم مادر من! من اینقد اینجا روانم تیکه پاره شد، تو هنوز میگی زنگ بزن؟گفت اصن اشتباه کردم. ...
نوبت من بود امروز
-
تاریخ: 1402/6/16 ساعت: 18:44
مشاوره من . . دوستان عزیز، با احترام ازتون خواهش میکنم، وقتی هیچ اثری، تو هیچ کدوم از پستا ازتون نبوده وبعد اینقد مصرانه تلاش میکنید رمز رو برای پستای رمز دار بگیرید، خواهش میکنم دست بردارید از پیام دادن بهم. واقعا تو شرایط خوبی نیستم و دلمم نمیخواد فقط در جهت ارضای کنجکاوی تون برای این که بدونید چه...
معلق...
-
تاریخ: 1402/6/6 ساعت: 17:31
امروز دقت کردم من داد بیشتری میزنم بیشتر قهر میکنم. بیشتر عصبانی م. منی که واقعا تو دنیای واقعی ب کسی فحش نمیدم و نهایت فحشم گاجیدن بود، واقعا از ته دلم به مامان و باباش فحش دادم... دست چپم درد میگیره و با کل وجودم میفهمم چقد خشمگینم. ... . ادامه رمز دار
قره بالای گوگول
-
تاریخ: 1402/6/6 ساعت: 17:31
قره بالای گوگولوسط این هیاهوهمون خانم دکتر مذکور ک قبلا گفته بودم درباره ش، استوری واسه روز پزشک گذاشته بودو تو دلم گفتم ای دل غافل.. قره بالا...قره بالای قشنگروزت با یک روز تاخیر مبارک مهربون جان❤️
مشاوره ی میم
-
تاریخ: 1402/6/6 ساعت: 17:31
امروز میم نوبت مشاوره داشت. تنهاش گذاشتم رفتم دفتر ادامه
زورگو باش تا کامروا باشی
-
تاریخ: 1402/5/28 ساعت: 17:01
زورگو باش تا کامروا باشییکی از دوستامون هست. اپراتور زیباییه.شوهرشم بیمه داره. دختر خاکی و خوبی ایه. ولی وقتی یچیو میخواد، میخواد. باید بشه. یک هفته قهر کرد، تا شوهرش براش آیفون ۱۴ یا ۱۳ بخره. شوهره خرید!میخواستن برن تولد، گفته بود من باید یه لباس جدید بخرم. سه و نیم رفت یه لباس مجلسی خرید. در حالیک...
منو ببخش.
-
تاریخ: 1402/5/28 ساعت: 17:01
در ادامه ی دیشب شب کامنتا رو جواب میدم . الان اینا رو نوشتم تا ذهنم چیزی ازش کم نکنه. رمزدار
ریکاوری مغز
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 11:14
قصه تا اونجایی پیش اومد که میم گفت یا میتونی منو ببخشی، یا نمیتونی. و خب خیلی دلم شکست اونقدری که منی که هیچ وقت پست سوزناک نمیزارم اینستا، مکالماتمون رو به شکل داستان نوشتم و گذاشتم و بازخورد قشنگی هم گرفتم. میم شب که اومد، پکر بود. گفت دقیقا هر وقت ناراحتی، من سرکار اونقد بدبیاری میارم که حد نداره...