خرید بک لینک

قصه تا اونجایی پیش اومد که میم گفت یا میتونی منو ببخشی، یا نمیتونی. و خب خیلی دلم شکست اونقدری که منی که هیچ وقت پست سوزناک نمیزارم اینستا، مکالماتمون رو به شکل داستان نوشتم و گذاشتم و بازخورد قشنگی هم گرفتم. میم شب که اومد، پکر بود. گفت دقیقا هر وقت ناراحتی، من سرکار اونقد بدبیاری میارم که حد نداره. وقتی م که داشتم برمیگشتم خونه و ذهنم درگیر بدبیاری سرکار بود، پستتو دیدم. اصلا پوکیدم. من کی اینجوری بت گفتم؟ نگاش کردم و گفتم: میم گفتی! خودت گفتی! چرا میزنی

برچسب: نویسنده: آرتمیس اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 11:14

صفحه بندی