خرید بک لینک

شاید حرفی که اکنون از زبانم میشنوی برایت سخت باشد.نمیخواهم ابدا حس دوست داشته نشدن میان روح کوچکت قدم بزند. نه! اصلا!
من عادت دارم به نوشتن درباره ی چیزهای نیامده زندگی م. آنقدری درباره ی پدرت نوشتم تا آمد! اتفاقا نوشته هایم را برایش با عشق خواندم. بیچاره میخکوب شده بود. برای توهم می نویسم.
برایت از ترس های دختری ۲۳ ساله مینویسم که اکنون هنوز طعم زنانگی نکشیده.اما عاشق شده.از دختری ۲۳ ساله مینویسم که از مادر شدنت هم میترسد. همان طور که از دانشگاه ترسید ولی دانشجو شد. همانطور که از معشوق بودن ترسید اما معشوق ماند و از مادر شدن میترسد! اما مادر میشود!
من طعم دوتایی مان را باید درست بچشم تا بعد مزه ی مادرانه هایم به جانم بنشیند.
هنوز مانده تا کنار مردی که طعم عشق را چشیدم عاشقی کنم.
میخواستم بگویم برایت پیشاپیش به جمع خانوادگی مان خوش آمدی دلبر نازنینم.آرام جان مادر و پدرت!
اما هرکجا که هستی لطفا کمی بیشتر آنجا بمان!
من و این مرد راه دوتایی مان هنوز مانده!
۲۰ بهمن ۹۶

برچسب: نویسنده: آرتمیس اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 1 اسفند 1396 ساعت: 0:48

صفحه بندی