1 تون کی 1 عشق رو 1
راستش انتظار این حجم از کامنتاتون رو نداشتم...
و واقعا نمیدونم در جواب یه سریاتون چی بگم...
خیلیاتون بهم گفتین دیگه از خیر کادو و سورپرایز و مراسم گذشتین...
و خب از خودم هزار بار پرسیدم چرا؟
ماها مگه چمونه؟ چقدر مگه عمر میکنیم؟ اون دسته گل زیبا رو پس کی میخریم و کی هدیه میکنیم؟ سر قبرمون هرچقدرم زیبا باشه، ما رو دیگه خوشحال نمیکنه.
به تک تک ماها چی یاد دادن؟
یه بنده خدایی میگفت مامانم بعد فوت بابام، عاشق یه مردی شده بود. کاملا مجازی. هرچی م بهش میگفتم مادر من این عشق اشتباهه، قبول نمیکرد.
یکی بهش گفت میدونی چرا؟
گفت چرا؟
طرف گفت چون مامانت تو جوونی هیچ وقت از طرف بابات اشباع روحی نشد.. هیچ وقت بابات قربون صدقه ش نرفته بود و مامانتم لایه های روحش رو پنهون کرده بود. اما الان همون نیازایی که همیشه داشته و همیشه پنهون کرده، با قربون صدقه ی یه مرد، حتی مجازی و حتی اشتباه، خودشو نشون میده...
.
.
نکنه پیر بشیم و دامن مون پر نشده باشه از عشق؟...
جان • دوشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۱ • 23:25 •
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اکبرینژاد