1
دیروز خونه عمه، پسر عموی پسرعمه رو دیدم.
اسمش میلاده.
میلاد شش سال از من کوچیک تره.اخرین باری که دیدمش ۱۶ سالم بود. ینی ۱۲ سال پیش دیدمش. حالا یه پسر با ریش و پشم جلوم بود! درحالیکه دکتر داروساز شده بود.
میلاد همبازی من بود. همیشه روابطمون یاهم خوب بود و الحق خیلی پسر گلی بود.
دلم خواست فشارش میدادم. و لپاشو میکندم و میگفتم کی بزرگ شدی بچه جون
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اکبرینژاد