خرید بک لینک

امروز مامان و بابا و شیزر و شوهزش رفته بودن شهر کناری، به مناسبت اولین عید عمو که فوت شد.

من دوتا عمو دارم که واقعا خیلی مزه شون رو نچشیدم.

یکیشون فوت کرد. سال ۱۴۰۱.

تو تابستون بود.

تو مراسم ش اگه گریه میکردم، بیشتر بخاطر جو بود. بخاطر اینکه نمیتونستم گریه شیدا رو ببینم. من برای خاطراتمون گریه نمیکردم. یعنی با این عمو خاطره ای نساخته بودم. یعنی عملا هیچ احساسی به بود و نبودش نداشتم. چون اصلا انگشت شمار دیده بودمش. چون تا زمانی که مامان بزرگ بود ما سالی یکبار هم به زور همو میدیدیم. اما وقتی مامان بزرگ رقت، مث پرگاری که مرکزیت ش از بین میره، ما هم از هم پاشیده تر شدیم. و خب چرا؟

واقعا مساله ی ازدواج رو دست کم نگیرید. همه ب زنعمو میگفتن زیرک و زرنگه. همون چیزی ک به زن محمد میگن. اما ب نظر من اونی زیرکه که هم خانواده خودشو داشته باشه، هم خونواده همسرشو...

و خب کل این سالها ما جز حسودی از زن عمو چیزی ندیدیم. ما ازدواج میکردیم و زن عمو از حسادت میخواست بمیره. بله برون مون میشد، بابا زنگ میزد و دعوت میکرد و تا اخر مراسم چشمش به در بود که داداشش بیاد، عمو سه روز بعد زنگ میزد میگفت ما رفتیم مسافرت و نشد بیایم...

پسرش ازدواح کرد، عروسی گرفتن و ما حتی نمیدونستیم. ولی زن عمو تو خوابم نمیدید که ما با زن پسرعمو بالاخره یجایی لینک میخوریم و زن پسر عمو میاد خیلی چیزا رو تعریف میکنه... این ک مثلا زنعمو نزاشته بوده سکه مهر کنن و ۱۴ تا سکه رو به زور قبول کرده بوده. و گفته یوده دختر عموهای پسرم هم مهریه هاشون همین قد کمه. و خب مامان شوکه نگاش کرده بوده و گفته مهریه های ما زیر ۷۰۰ تا نیس اصلا و خیلی دروغای دیکه...

من ک همیشه فک میکنم زن عمو ب خودش بد کرد . مث کاری ک زن محمد کرد. و میکنه. مث این که امروز میم هر چقدر زنگ زد به محمد، محمد گوشیش رو از دسترس خارج کرده بود. حتی زنگ نزد ب پدر مادرش تبریک بگه.

اینا به نظرم زیرکی نیست. اگه مامان بابای میم تو زندگی مداخله میکزدن یه چیزی. ولی میدونم ادمش نیستن...

میم یه دوستی داشت که ما باهم رقت و امد خونوادگی داشتیم. وقتی فهمیدم فوت شد، دنیا رو سرم خراب شد. هنوز اسمش ک میاد من واقعا گریه میکنم. اونقد ک این پسر خوب بود. اون قد ک من ازش خوبی و خونواده دوستی دیده بودم. ما رابطه ی خونی مث عمو نداشتیم باهم. اما هربار یاداوری خاطراتمون هم ازارم میده...

.

.

پریروز به میم گفتم سر موضوع خونه همه چیو از زبون من نگو . چرا منو ادم بده میکنی؟اگه تو رو هم اذیتت میکنه، از زبون خودت هم بگو. نه که هی بری بگی جانا اینو گفت و اونو گفت.

گفت از زبون خودمم گفتم.

گفتم چی گفتی؟

گفت گفتم که. واقعا هوای مارو نداشتید. ما این همه وقت تو غریت بودیم و در حالیکه میتونستید با صد تومن کمک مارو صاحب خونه کنید، هی دست رو دست گذاشتید.

تو سکوت به حرفاش گوش دادم. اما واقعا نمیدونم چقدرشو راست میگه...

بعد اون موضوع ۵۰۰ میلیون که دوسال پتهونش کرده بود و یهویی گفت، و هنوزم قسم میخوره که گفته، راستش نمیتونم مث قبل اعتماد کنم...

برچسب: نویسنده: آرتمیس اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 17:12

صفحه بندی