خرید بک لینک

من 1 1...

به خالم زنگ زدم

میگم خواب دیدم هی تقویم رو می اوردی، میگفتی من نهم میخوام برم زیارت.

میگه خاله حقیقتش اینه که میخواستم برم زیارت امام رضا

یه مردی با سه تا بچه رو یکی بم معرفی کرد، سرطان روده داره بنده خدا. سه تا بچه ی کوچیک داره. دوتا پسراش میرن گوسفندای بقیه رو مراقبت میکنن. دخترشم کوچیکه. خودشم خیلی کم سن و ساله. زنشم صبحا میره پرستاری کسی

پول زیارت امام رضامو دادم برای این مرد.

قلب من تیکه پاره میشه یکی در مورد سرطان حرف میزنه.

میگم خاله داره شیمی درمانی میشه؟

میگه نه! دیر متوجه شدن. خیلی درگیره. خیلی هزینه هاش زیاده...

میگم وای من...

میگه خاله خوابتو ب فال نیک میگیرم. من زیارت م رو با این مرد رفتم.

.

به این فک میکنم برگشتم خونه، اگه میم همراهی کنه، بریم دیدن مرده. که بتونم بعد چند تا استوری بزارم و پول جمع کنم براش.

خدایا نمیشد سرطان رو برای بنده های تخمی ت بزاری؟...


جانشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۲ 17:8

برچسب: نویسنده: آرتمیس اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 11:14

صفحه بندی